شعار همیشگی ما؛
۞ چراغ امید روشن است ۞
Wednesday, 22 May , 2024
امروز : چهارشنبه, ۲ خرداد , ۱۴۰۳
شناسه خبر : 11418
  پرینتخانه » یادداشت تاریخ انتشار : 15 دی 1399 - 21:09 | 781 بازدید | ارسال توسط :

گنج زری بودن در این خاکدان

  در آستانه ا‌ولین سالگرد درگذشت بزرگ زن تاریخ معاصر ایران؛ اعظم علایی طالقانی، به رغم آنکه مدتهاست حس و‌ حال گفتن و نوشتن نیست و قلم چندان یاری نمی کند، اما از باب ادای دین، این‌ مناسبت را بهانه می کنم برای پرداختن به ‌ابعاد دیگری از شخصیت چندوجهی او. در این یک سال […]

گنج زری بودن در این خاکدان

 

در آستانه ا‌ولین سالگرد درگذشت بزرگ زن تاریخ معاصر ایران؛ اعظم علایی طالقانی، به رغم آنکه مدتهاست حس و‌ حال گفتن و نوشتن نیست و قلم چندان یاری نمی کند، اما از باب ادای دین، این‌ مناسبت را بهانه می کنم برای پرداختن به ‌ابعاد دیگری از شخصیت چندوجهی او.

در این یک سال از این بانوی خستگی ناپذیر سخن ها بسیار رفته، هرچند هنوز حق مطلب آنچنان که باید و شاید ادا نشده است و صد البته تاریخ و آیندگان به عظمت نام و راه و مرام او شهادت خواهند داد، اما با تامل و مرور مجدد کارنامه و تجربه زیسته خانم طالقانی به نظرم دو ویژگی ایشان بارز و برجسته می شود:

اول- مهارت فوق العاده در ایفای نقش های چندگانه و توانایی تمرکز بر چندین کار در آنِ واحد که یکی از ویژگی های مهم مدیریت به سبک‌ زنانه( و نه فقط مدیران زن) هم‌ به شمار می رود؛ به نوعی که در قامت یک اَبَرزن ظاهر می شود نه به معنایی که از آن به«یه پا مرد بودن»مستفاد می شود!

خانم‌ طالقانی همزمان و در کنار تمام مسئولیتهای اجتماعی که همه نوعش را از حزب و رسانه و موسسه و شرکت تعاونی و امور خیریه، آموزش و شرکت در مجامع بین المللی و …تجربه کرد، لحظه ای از مسئولیت مادری و بویژه مراقبت از فرزند بیمارش غفلت نکرد و بی جهت نبود که رتق و فتق امور و تماسهای تلفنی اش را به پاسی از شب موکول می کرد

به جرات می توان گفت تلاش در تلفیق و سازگاری بین ‌این‌ مسئولیت ها و جمع بین سطوح مختلف آن به او تاب و توان مادرانه و قدرت مضاعفی برای دفاع جانانه از حقوق اساسی و انسانی شهروندان تا واپسین روزهای عمر بخشیده بود، تا جایی که دیگر حتی جسم و پاهای او یارای همراهی اش را نداشت و از اراده و همت بلندش جا مانده بود.

دوم- «سیاست ورزی امیدوارانه» که از خودشان این عبارت را وام گرفته ام و در آخرین گفت و گوی رسانه ایش بر آن تاکید کرده است، آنجا که می گوید:«نمی توان بدون امید در سیاست ماند… باید به مردم اعتماد کرد… نمی توانیم نشاط را از این نسل بگیریم…»

تم و موضوع ویژه نامه یک سال پیش نشریه پیام ابراهیم به مناسبت چهلمین سالگرد رحلت آیت الله طالقانی همزمان با برگزاری همایش«طالقانی و زمانه ما»که برنامه ریزی های لازم آن‌ را در زمان حیاتشان انجام داده بودند، همین عنوان را داشت؛ شیوه ای از سیاست ورزی که خود در عمل آن را معنا و ترجمه کرده و یک عمر آن را زندگی کرده بود و بارها و‌ بارها دیگران را هم به آن شیوه فراخوانده بود.

به واقع سرنوشت و سبک زندگی اش صبوری و مداومت را پیشه و مشی او‌ ساخته بود: در پیش گرفتن سیاست صبر و انتظار با راهبرد گفت و گو از ویژگی های منحصربفرد این بانوی مبارز بود و از زمان آغاز همکاری مشترکمان که از اوایل تاسیس خانه احزاب شروع و به اصلاح اساسنامه و تشکیل کمیته زنان( که بنا بود کمیته امور زنان باشد)منجر شد، تا روزهای پایانی حیاتشان توفیق داشتم از این شیوه سیاست ورزی درسها بیاموزم.

در آخرین پیامکی که از ایشان دریافت کرده‌ام و به یادگار مانده است، نیز توصیه به صبر شده ام:«…سحر نزدیک است. شرمنده که نتوانستم خدمت برسم!اینها همه نور است !!! قرآن پیوسته به (صبر)همراه با مشتقات گوناگون توصیه میکند! صبر حضرت زینب امروزه حداقل دویست میلیون پیرو دارد! درود بر زینب بانوی قهرمان کربلا.»

اصرار اعظم طالقانی بر تعیین تکلیف واژه«رجل سیاسی» و شرکت مستمرش در انتخابات ریاست جمهوری چهار دوره اخیر حتی با کمک واکر و صندلی چرخدار! در همین چارچوب قابل ارزیابی و داوری است، بماند که چه ملامتها کشید و چه شماتتها شنید؟!

او با درک اهمیت اقدامات بنیادی و زیرساختی و وقوف بر آن، یک تنه بار به چالش کشیدن اصل۱۱۵قانون اساسی را به دوش کشید و تفسیر شفاف واژه رجل سیاسی که ۴دهه پیش به لطف واضعان قانون اساسی در عِداد شرایط داوطلبان ریاست جمهوری جاخوش کرده است را به دغدغه همیشگی اش مبدل کرد و‌ از این منظر الهام بخش بسیاری از زنان و دختران سرزمینمان شد، به نحوی که امروزه سرنوشت تفسیر این‌واژه و مشارکت زنان در انتخابات ریاست جمهوری( نه فقط در مقام ثبت نام کننده که در این چهار دهه نیز منعی نداشته، بلکه در مقام داوطلب تایید صلاحیت شده)، با نام او گره خورده است.

در آخرین تماس تلفنی که برای دلجویی در برابر هجمه ها و هتاکی ها برقرار کرده بود به ذکر«ایاک نعبد و ایاک نستعین»سفارشم کرد که اینک به ورد روزانه ام تبدیل شده و با هر بار یادش را زنده می کنم و هر بار همصدا با مولانا زمزمه می کنم که«مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد… و گنج زری بود در این خاکدان…»

اعظم خانم! خودمانیم، از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان؟، بعد رفتنت یک‌ روز خوش ندیده ایم…

 

برچسب ها
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.