شعار همیشگی ما؛
۞ چراغ امید روشن است ۞
Tuesday, 25 June , 2024
امروز : سه شنبه, ۵ تیر , ۱۴۰۳
شناسه خبر : 11482
  پرینتخانه » یادداشت تاریخ انتشار : 21 دی 1399 - 13:32 | 695 بازدید | ارسال توسط :

هرگز سکوت نکرد

صحبــت کردن من از اعظــم طالقانی مانند صحبت کردن برادری اســت که خواهرش را از دست داده است. من ۵۰ سال در خدمت او بودم. جز خیر و خوبی چیزی ندیدیم. جز خاطرات خوب چیزی به یاد ندارم. سال۱۳۵۴ آیت الله طالقانی را به جرم حمایت از مجاهدین خلق دستگیر کردند. برای اینکه پرونده اش […]

هرگز سکوت نکرد

صحبــت کردن من از اعظــم طالقانی مانند صحبت کردن برادری اســت که خواهرش را از دست داده است. من ۵۰ سال در خدمت او بودم. جز خیر و خوبی چیزی ندیدیم. جز خاطرات خوب چیزی به یاد ندارم. سال۱۳۵۴ آیت الله طالقانی را به جرم حمایت از مجاهدین خلق دستگیر کردند. برای اینکه پرونده اش را سنگین کنند و او را وادار به همکاری کنند، دخترش اعظم طالقانی را نیز دستگیر کردند. به اتهام همکاری با یک ســازمان خرابکاری، به اعدام محکومش کردند غافل از این بودند که آیت الله طالقانی، در برابر این تهدیدها ســر خم نمی کند و بدون هیچ هراســی از حبس و اعدام از مواضع اصولی خود کوتاه نمی آید. اعظم طالقانی هم در مکتب چنین پدری تربیت شد. از کشته شدنش اندک هراسی به خود راه نداد. بعدها با فشارهای بین المللی ناچار شــدند، حکم اعدامش را به حبس ابد تغییر دهند. با آمدن نمایندگان حقوق بشر آمریکا، عفو بین الملل به او وعده دادند که اگر در پاسخ آن هیات ها کوتاه بیاید و نگوید شکنجه شده است، قول دادند تخفیفی در حکمش بدهند و آزادش کنند؛ اما او با شــجاعت برای نمایندگان حقوق بشر از شکنجه شدنش گفت و به وعده ها دل خوش نکرد. بعد از پیروزی انقلاب نشریه پیام هاجر را منتشر کرد. او چه در نشریه و چه در مقالات دیگر از حق و حقیقت دفاع می کرد. درباره آیت الله منتظری، پس از عزل قائم مقامی، آنقدر نوشت که نشریه اش را توقیف کردند. آیت الله منتظری همیشه می گفت: »اگر یک مرد باشد، آن هم خانم طالقانی است چون بر روی حرف های خودش می ایستاد.« حاضر نبود به خاطر اینکه بتواند چهار روز بیشــتر روزنامه را منتشر کند یا امتیازهایی بگیرد از حق و حقیقت دفاع نکند. به عنــوان یکی از نمایندگان تهــران، وارد مجلس اول شــد. در مجلس اول بســیاری ســخنانی گفتند که بوی نامردمی از آنها می آمد امــا طالقانی در مقابل همه آنها می ایســتاد. هرگز سکوت نکرد و پاسخ میداد. وقتی جنگ شروع شد با هم چند بار به جنگ رفتیم. البته ایشــان بیشتر از من میرفت ولی چند بار هم با هم رفتیم. به دعوت شــهید چمران به اهواز رفتیم. در جنگل دوبله حران بودیم که خمپاره آمد. همه در کنار یک ســنگر نشسته بودیم و میخواستیم خودمان را حفظ کنیم. محافظش تفنگ درآورد، لوله تفنگ به پیشــانی او خورد و خون آمد ولــی خمپاره به جای دیگری خورد. در پایگاه وحدتیه در دزفول با بنی صدر که در آن روز، رئیس جمهور بود، با حزب جمهوری اسلامی و برخی فرماندهان نظامی جنگ پیرامون منافع مردم صحبت کردیم. از او خواستیم که اختلاف ها را برای منافع کشور کنار بگذارد. در بازگشت به تهران در هواپیمای نظامی با رجایی و هاشمی رفسنجانی صحبت کردیم که دســت از این مخالفت ها بردارند. طالقانی به دیدار مجروحان جنگی می رفت. شب به من تلفن می کرد که به عیادت مجروحان جنگی برویم می گفتم؛ مجروحان نیاز به استراحت دارند اما او می گفت: »ما را ببینند راحت می شوند و بیشتر استراحت می کنند.« به کشــورهای بسیاری مانند لیبی، سوریه، لبنان و… مسافرت می کردند. در یکی دو تا از این مســافرت ها با هم بودیم. در لیبی با زنان تماس می گرفت تا ببیند زنان لیبی چه قدر به حقوق خودشان رسیده اند و تفاوت های آنان با زنان ایران چقدر است؟ یکی از آرزوهایش، انتشار کامل مجموعه آثار آیت الله طالقانی بود که در سال ۸۳ آن را شروع کردیم و تا زنده بود یعنی تا آبان سال ۹۸ که قرار بود همایشی با عنوان آیت الله طالقانی گرفته شود، مقدار قابل توجهی از این آثار و قطعه ای از قرآن به دو جلد دیگر بود، انجام شــد. امیدواریم که بعد از او راهش را دنبال کنیم. با تشکیل حزب، فعالیت سیاسی خود را به صورت متشکل و سازمان یافته ادامه داد. هدف این سازمان رسیدن به جایگاه و مقام نبود، بلکه برای دفاع از حقوق زنان، نصف جمعیت این کشــور که پایمال شده بود، تشکیل شــد. از زنانی که نیازمند بودند، حمایت می کرد. یک تعاونی ایجاد کرد و آن ها را به کار وامیداشت تا کمکشان کند. همیشه دغدغه زندگی آنها را داشت و کمک های فراوانی به آنها می کرد. در سمینارهای بین المللی برای دفاع از حقوق زنان ایرانی در سراسر جهان شرکت می کرد. موسسه اسلامی زنان بدون هیچ تشریفاتی و با حداقل کارمندان یک وزارتخانه تشکیل شد که در جهت رفاه اجتماعی خانواده های محروم می کوشید و ثمربخش بود. پیوســته از خانواده های زندانیان و حقوق مظلومان و محرومان دفاع می کرد. همانطور که در مراسم بزرگداشت ایشــان عرض کردم؛ و همانگونه که آیت الله طالقانی را پدر طالقانی می گفتند که برای این مردم و با هر طیفی دلسوز بود، اعظم طالقانی نیز مانند مادری دلسوز بود که باید به او لقب مادر طالقانی را داد. امیدوارم آثاری که از خود به جای گذاشــته و تلاش هایی که کرده است، همه برای او برکت باشد و خداوند اجر و پاداش به او بدهد.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.