شعار همیشگی ما؛
۞ چراغ امید روشن است ۞
Wednesday, 24 April , 2024
امروز : چهارشنبه, ۵ اردیبهشت , ۱۴۰۳
شناسه خبر : 14696
  پرینتخانه » فرهنگی تاریخ انتشار : 17 آبان 1400 - 15:25 | 556 بازدید | ارسال توسط :

کتاب و کتابخوانی؛ ضرورتی در توسعه فرهنگی

  کتاب ‏فراورده‏اى فرهنگى است و فرهنگ زاییده نوع خاصى از هستى است که تنها به انسان تعلق دارد وانسان را از طبیعت و موجودات زنده غیرانسانى متمایز مى‏کند. بنابراین اگر بناست که میل به کتابخوانى‏برانگیخته شود مقدم بر اقدامات بیرونى یا دست کم همزمان با این اقدامات باید این اشتیاق درونى‏بیدار، برانگیخته و احیا […]

کتاب و کتابخوانی؛ ضرورتی در توسعه فرهنگی

 

کتاب ‏فراورده‏اى فرهنگى است و فرهنگ زاییده نوع خاصى از هستى است که تنها به انسان تعلق دارد وانسان را از طبیعت و موجودات زنده غیرانسانى متمایز مى‏کند. بنابراین اگر بناست که میل به کتابخوانى‏برانگیخته شود مقدم بر اقدامات بیرونى یا دست کم همزمان با این اقدامات باید این اشتیاق درونى‏بیدار، برانگیخته و احیا شود و صنعت فرهنگ ممّد این برانگیزش باشد نه مخّل آن عمر هیچ فردی آن قدر کفایت نمی‌دهد که همه چیز را شخصاَ تجربه کند. لذا برای بهره‌گیری از تجارب دیگران و افزودن خزانه دانایی خود، طبعاً به سمت کتاب و مطالعه پیش می‌رویم. کتاب و کتابخوانی در رشد فرهنگی جامعه در ارتقاء بنیه ادبی، اعتقادی و اخلاقی جامعه نقش به سزایی دارد. یکی از بهترین ابزارهای کمال بشر کتابخوانی است. و مأنوس شدن با آثار دانشمندان و تحقیقات گذشتگان است. کتاب مهم‌ترین منتقل کننده فرهنگ، تمدن و آثار فکری گذشتگان به نسل آینده و حاضر است و لذا می‌بینیم که در دین مقدس اسلام هم به این مسئله اهتمام خاصی مبذول شده است. اصولاً نام کتاب آسمانی ما قرآن است. قرآن از ماده قرا یعنی خواندن و در قرآن مجید واژه کتاب ۲۳۰ بار به کار رفته است که ۴۹ بارش درباره قرآن مجید و سایر کتب آسمانی است.

 

کتاب و گفتگوی فرهنگی

ویل دورانت در تاریخ تمدن مى‏نویسد زبان نخستین مرحله توسعه از حیوانیت‏صرف به انسانیت و خط و کتابت مرحله دیگر از توسعه جهان بسته قبیله‏اى و عناصر آن از جمله‏ارتباطات دست به‏دست و دهان به دهان به جهان بازترى است که مى‏خواهد خود را بر جهان‏هاى دورتر نیز بگشاید، و باز از همین‏روست که مک لوهان معتقد است که تلویزیون – و مى‏توان افزود سینما یا به‏قولى هنر بى‏سوادها – در تحول و جهشى که محیط اجتماعى و فرهنگى عصر چاپ را به نفع نظام ‏قبیله‏اى جدید متزلزل مى‏کند، مؤثر است

اهمیت کتاب در گفتگوى فرهنگ‏ها در آن نیست که کتاب‏ها حتماً حامل اندیشه‏اى نامخدوش و درست‏هستند بلکه در آن است که کتاب در هر حال به‏جاى سلاح حاصل اندیشه است. اندیشه‏ها نیز با هم‏کشمکش مى‏کنند، برهم اثر مى‏نهند، یکدیگر را رد یا تأیید مى‏کنندو در طول زمان دروغ‏ها و اشتباهات‏یکدیگر را افشا و تصحیح مى‏کنند و اگر حقیقت مطلق و نانسبى‏اى وجود داشته باشد جز در روند این‏کشمکش و مراوده حاصل نخواهد آمد. هم از این روست که اندیشه‏هاى والاتر را مى‏توان در میان‏ ملت‏هاى بزرگى چون ایرانیان و یونانیان باستان جست که در برگیرنده اقوام متنوع‏ترى بوده‏اند.کتاب‏هاى بزرگ گویاى روح ملت‏ها هستند نه صورت‏هاى ظاهر آن‏ها. حافظ و مولانا روح فرهنگ ایرانى،گوته و هولدرلین روح فرهنگ آلمانى، پوشکین و داستایفسکى روح فرهنگ روسى و بالزاک و استاندال‏روح فرهنگ فرانسوى را دست‏کم در برهه زمانى خاصى عرضه مى‏دارند. آثار اینان حتى اگر از طریق‏مونیتور کامپیوتر عرضه شوند باز هم کتابند چرا که اینترنت نمى‏تواند به‏جاى ما آن‏ها را بخواند. مطالعه ‏ژرف‏نگرانه آثار کلاسیک اقوام دیگر ما را در شناخت و گزینش راهى که باید بر وفاق سنت و فرهنگ خودنسبت به فرهنگى دیگر اتخاذ کنیم یارى مى‏کنند.

 

توسعه فرهنگى، کتابخانه و کتابخوانی

همان‏طور که هیچ کتاب مهمى را نمى‏توان در یک آن خواند، همان‏طور که هیچ نوزادى به یکباره به بلوغ‏جسمى و روانى نمى‏رسد، همان‏طور که همه آثار بزرگ و ماندگار ادبى، معمارى، هنرى و فلسفى حاصل‏سال‏ها کوشش نستوه و پى‏گیر بوده‏اند و همان‏طور که هر بناى عظیمى آجر به آجر و گام به گام ساخته‏مى‏شود، توسعه فرهنگى راستین و درون‏زا نیز یکشبه و به ضرب عنف و ارعاب حاصل نمى‏آید. سلاح‏فرهنگ باید فکر باشد نه زور. افزون بر این از آن‏جا که فرهنگ بنا به تعاریف رسمى امرى اجتماعى وجمعى است پس توسعه فرهنگى نیز باید بر وفاق اراده جمعى استوار باشد.

کتابخوانى آزادانه در توسعه فرهنگى از آن‏رو در درجه اول اهمیت قرار دارد که بنیاد برنامه توسعه‏فرهنگى تربیت و آموزشى است که با مشارکت مشتاقانه خود آموزنده همراه باشد.

از سوى دیگر توسعه فرهنگى مستلزم بهبود یک کلیت درهم تافته به نام فرهنگ است که همه چیزش به‏همه چیزش مربوط است. مثال مارشال مک لوهان در مورد عرب شترسوارى که رادیوى ترانزیستورى ازگردن شترش آویخته است ناموزونى و عدم تناسب یک فرهنگ را مجسم مى‏کند. ساده اندیشى است که‏گمان بریم با برچیدن محاسن سنت و آمیختن آن‏ها با محاسن مدرنیته مى‏توان به توسعه فرهنگى‏مطلوبى دست یافت، زیرا به فرض که روشنفکر یا گروهى از روشنفکران این آمیزه دلبخواه را در کتابى‏گرد آورند، در اجراى آن با موانع لاینحلى مواجه خواهند شد. زیرا توفیق هرگونه پروژه و برنامه‏ریزى‏براى توسعه فرهنگى در گرو آن است که فرهنگ عمومى به دلخواه و در عین حال آگاهانه استعداد وآمادگى جذب آن را داشته باشد.

گام اول توسعه‏فرهنگى سوادآموزى و ارتقاء سواد به حدّ کتابخوانى است. در جهانى که مرزهاى فرهنگى بیش هر زمان‏دیگرى درهم آمیخته انسداد فرهنگى نه تنها وضع را وخیم‏تر مى‏کند بلکه اساساً ناممکن است.

دولت مى‏تواند با پشتیبانى‏مالى از تحقیقات و مطالعات پژوهشگران و آثار تألیفى و ترجمه شده روشنفکران و سپس فراهم آوردن‏امکانات انتقال این مطالعات و آثار به شمار هرچه بیش‏تر مردم در ارتقاء سطح آگاهى عموم و تسریع‏روند توسعه فرهنگى درون‏زا مؤثرترین گام را بردارد. شرط اول این کار برانگیختن‏کتابخوانى به نحوى موثر و هرچه ژرف کاوانه‏تر است.

وقتى ما از توسعه سخن مى‏گوییم باید بپذیریم‏که وضعیت حاکم، خواه فرهنگى باشد خواه اقتصادى، به هر حال به نحوى دچار وقفه و سکون شده‏است که نیاز به نوعى دخالت اندیشیده از بیرون پیدا کرده است. اگر فرهنگى به گونه‏اى زنده و پویا وجستجوگر زندگى خود را سامان بدهد و از نوگرایى و تطبیق با شرایط جدید غافل نماند دیگر نیازى به‏توسعه حداقل به این‏گونه که الان مطرح است نخواهد داشت بلکه میتواند الگوى فرهنگ‏ها قرار بگیرد وارزش‏ها و معیارهاى خود را همچون سرمشق و راهنما به آن‏ها عرضه بدارد. وقتى ما اندیشه وبرنامه‏هاى توسعه را به جریان مى‏اندازیم یعنى مى‏پذیریم که وارد یک فراگرد پیچیده تعارض بشویم وناهماهنگى‏هایى را با فرهنگ سنتى و وضعیت حاکم به جان بخریم. طبیعى است که اگر در این دوره‏طولانى یکسره به تعارض تن بدهیم و از ایجاد هماهنگى‏هاى لازم بپرهیزیم آن‏گاه به ناچار با تنشهایى‏ناخوشایند مواجه خواهیم گشت.(دورانت، ۱۳۶۵)

ایجاد خلاقیت و توسعه فرهنگ کتابخوانی در کودکان

توسعه فرهنگى منوط به مطالعات وپژوهش‏هایى است که اولاً با سعه‏صدر صورت گیرند، ثانیاً سلطه ارزش مبادله بر آن‏ها تأثیر نگذارد و ثالثاً نتایج آن‏ها در وهله نخست از طریق کتب و نشریات و سپس از طریق تصویر به توده هر چه گسترده‏ترى‏انتقال یابد

۱. اگر کتابخوانى را منحصر به نشریات و کتب زرد ندانیم مى‏توانیم گفت: تفکر انگیزه خواندن است و کودک به تعبر یاسپرس ذاتاً مستعد تفکر. به کودک باید مجال داد تا آنچه در دل دارد. بدون رعب از تابوها و کیفرها به زبان آورد. کودک را نبایدوادار به تفکر و کتابخوانى کرد بلکه باید او را برانگیخت که نیروى ذاتى تفکر و پرسشگرى خود را آزادکند. این پروژه را مى‏توان به‏صورت درسى درآورد که نمره‏اى به آن تعلق نمى‏گیرد، و در تمام کلاس‏ها تاپایان دبیرستان جزو دروس رسمى اما بدون نمره است.

۲. نه فقط کودکان بلکه هیچ انسانى در قرنطینه زندگى نمى‏کند، بلکه در تأثیر و تأثر مدام با جهان‏پیرامون است

. شوق دانستن براى شهرت، کسب پول، بردن جایزه و هیچ هدفى نیست مگر خوددانستن

توسعه فرهنگى نیاز به انسان‏هاى متفکر دارد و در روند تفکرآموزى کودکانى‏نیز هستند که از برکت همین دوره فیلسوفان، جامعه شناسان و دانشمندان آینده شوند. لیکن آن‏هااستثنا هستند. اغلب کودکان متأثر از سیستم مبادله‏اى مى‏شوند که قدرتى غیر از تفکر در آن معیارارزش است.

اگر توسعه فرهنگى‏به کتابخوانى ربطى داشته باشد پدید آورندگان کتاب باید حداقل در حدّ قهرمانان ورزشى از طریق‏رسانه‏ها ارج نهاده شوند. نویسندگى، مترجمى و هنرمندى یک قدرت مثبت فرهنگى است. اگرنویسندگان را همچون قدرت‏هاى ارزشمندى معرفى کنند شاید چیز زیادى به آن‏ها افزوده نشود،اماقطعاً به شمار علاقمندان کتاب و کتابخوانى افزوده مى‏شود. افزایش تقاضا براى محصولات فرهنگى‏والا از شاخص‏هاى مهم توسعه فرهنگى است.

در آن‏جا که مقصدکتابخوانى صرفاً اخذ مدرک و کسب درآمد است در روند توسعه فرهنگى کم‏کم ریشه‏هاى تفکر خلاق ونقادانه خشک مى‏شود. اگر صحنه جامعه با توسعه پایدار و هماهنگ‏فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى فاصله زیادى داشته باشد، به همان میزان فاصله جامعه روشنفکرى وافکار عمومى نیز زیاد خواهد بود، قدرت فکر دست کم و بى‏اثر گرفته خواهد شد و کتابخوانى نه یک‏ضرورت که یک زینت خواهد گشت. بنابراین خلا موجود با واداشتن روشنفکران به نوشتن آثارى که خوراک فرد مستحیل در جامعه مبادله راتأمین کند پر نخواهد شد. پر شدن این خلأبه همّت و پى‏گیرى امیدوارانه براى توسعه هماهنگ وعادلانه نیاز دارد، پس به موازات برنامه‏هایى که به شمارى از آن‏ها اشاره شد باید به کمک روشنفکران ونخبگان جامعه مردم و به ویژه کودکان و نوجوانان به تفکر آزادانه درباره خودشان و جهان و آدمیان‏اطرافشان برانگیخته شوند. آموزگارى که بناست قدرت تفکر را برانگیزد خود باید بهره‏اى از تفکر برده‏باشد.

تأکید بر کودکان و نوجوانان به سبب استعداد ذاتى آن‏ها براى آن گونه تفکرى‏است که نه به لحاظ ارزش مبادله که به لحاظ ارزش مصرف اصیل‏ترین قدرت مکتسب است. مقصود ازارزش مصرف ارزش به کارآیى چیزى فارغ از بازار مبادله است. اما کودکان و نوجوانانى که کارگزاران آینده توسعه فرهنگى جامعه خود خواهند بود، تنها در مدرسه‏زندگى نمى‏کنند، بلکه قبل و بعد از مدرسه در خانه هستند و به ویژه در عصر حاضر که تصاویر آن سوى‏جهان به خانه‏هاى پرت‏ترین روستاها وارد مى‏شوند، خانه‏ها را نمى‏توان همچون جزیره هایى بسته وایمن از جامعه ملت و جامعه بزرگ جهانى تلقى کرد.

رسانه اگر به‏کتاب‏ها مجال دهد تا خود به نیروى قدرت درونى خود از خود دفاع کنند، مخاطبان به ویژه کودکان ونوجوانان را که سرشتى عدالت‏طلب دارند به شرکت در این اصیل‏ترین زورآزمایى عادلانه فراخواهدخواند. این ریشه‏اى‏ترین شیوه‏اى است که ذره ذرّه حرمت لفظى به کتاب را به خواندن جدى کتاب‏تبدیل مى‏کند. کتاب‏ها اندیشه‏هاى آزاد گشته از زندان ذهن‏اند. اینکه والاترین بنیاد توسعه فرهنگى‏آزادسازى قدرت اندیشه است امرى نیست که بدواً نیاز به آمار و اسناد داشته باشد. این اقتضاى آن‏سرچشمه هستى‏شناختى‏اى است که زاد بن همه فرهنگ‏هاست. تصادفى نیست که فیلیپ لارکین مى‏گوید “مشکل بتوان نمادى بهتر از کتاب براى تمدن یافت.”۳۵ شوق خواندن را نمى‏توان در این حدّ نازل کرد که کتاب همچون یارى مهربان و بى آزار صومعه و پناهگاهى براى جفادیدگان از انسان‏هاى‏زنده است. کتاب صومعه نیست و در هر حال جاى انسان زنده را به تمامى پر نمى‏کند. کتاب برحسب‏سرچشمه ایجادش صرفاً داورى تسلى بخش دلخستگان و افسردگان نیست گرچه چنین نیز مى‏تواندباشد، و بسیارى از کتاب‏ها نیز چنین بوده‏اند، لیکن نوشتن و خواندن نوعى گشودگى جهانى است که نویسنده در مقام انسانى زنده دروازه آن را به روى خواننده مى‏گشاید و خواننده نیز دگرباره از جانب‏خود آن را گشوده مى‏دارد. خواندن گفتگویى است که نه فقط نویسنده بلکه خواننده را نیز برخود گشوده‏مى‏دارد. مارسل پروست مى‏گوید: “هر خواننده‏اى به هنگام خواندن تنها درباره خود مى‏خواند.”(اعلامیه جهانى حقوق بشر، ۱۳۸۱)

 

جمع بندی

مضمون این مقاله اساساً رویکردى فلسفى و بعضاً جامعه‏شناختى به فرهنگ، توسعه فرهنگى و نقش‏کتاب و کتابت در این فرایند است. این رویکرد که در مطالعات فرهنگى درباره فرهنگ و صنعت فرهنگ‏اغلب نادیده مى‏ماند، رویکردى است ضرورى و بنیادین که غفلت از آن چه بسا پروژه‏هاى توسعه‏فرهنگى به ویژه در خصوص کتابخوانى را در حدّ اقدامات پراکنده، سطحى و نامرتبط به یکدیگر نازل‏مى‏کند که به نسبت صرف هزینه تأثیراتى ضعیف دارند. رویکرد به بنیادهاى هستى‏شناختى به هیچ وجه به معناى رویگردانى ازبرنامه‏هاى عملى خیرخواهانه‏اى چون افزایش کتابخانه‏ها، تربیت کتابدار، تشویق پندآموزانه خانواده به‏مطالعه، گرامیداشت هفته کتاب، و برگزارى نمایشگاه‏ها، اردوها، و مسابقات کتابخوانى، بهره‏گیرى ازمترو و اتوبوس براى عرضه کتاب‏هاى کوچک و ساده فهم و مانند این‏ها نیست. در کشورهاى‏پیشرفته گسترش روز افزون رسانه‏هاى تصویرى مانع از این نشده است که شمارگان کتاب و سرانه‏مطالعه افزایش بیابد. سرانه چند دقیقه‏اى مطالعه در ایران و ناکارگر بودن اقدامات عملى مسئولان که‏در حسن نیت آن‏ها شکّى نیست به ما حق مى‏دهد که یک‏بار هم که شده با ایمان به تأثیر عمل به شرطمبتنى بودن آن بر نظر ژرف‏کاوانه و ریشه‏اى به‏جاى آرایش و پیرایش شاخه‏ها و پرداختن به معلول‏هاریشه و علّت را پیدا کنیم. زمانى که همین کتابخانه‏هاى موجود از کتابخوان خالى است افزایش شمارکتابخانه‏ها گرچه فى‏نفسه ارزشمند است، اما به نظر نمى‏رسد که در انگیزه کتابخوانى تأثیر چندانى‏داشته باشد. آنچه در اینجا بازآرایى اندیشه مى‏نامیم در هر سطحى لازم مى‏نماید: از کوچک‏ترین‏خانه گرفته تا مهم‏ترین مرکزهاى سیاستگذارى فرهنگى. هر خانه‏اى باید به اجبار دست به تصمیم‏گیرى‏بزند. و هر حکومتى چه بداند چه نداند و چه بخواهد چه نخواهد، باید به ناچار وضع خود را در برابر این‏صنعت جهانشمول روشن گرداند. بى‏اعتنایى به صنعت فرهنگ یا ناچیز جلوه دادن آن مى‏تواند به خام‏اندیشى میدان تازه‏اى بدهد که جز سرانجامى مرگبار براى یک فرهنگ نخواهد داشت.

 

منابع و ماخذ:

اعلامیه جهانى حقوق بشر. مترجم رضا رضایى، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپ سوم، تهران، ۱۳۸۱

پین، مایکل. فرهنگ اندیشه انتقادى. ترجمه پیام یزدانجو، نشر مرکز، تهران، ۱۳۸۲

جمادى، سیاوش. زمینه و زمان پدیدارشناسى، نشر ققنوس، تهران، ۱۳۸۵

دورانت، ویل. تاریخ تمدن. جلد ۱: مشرق زمین گاهواره تمدن. مترجمان احمد آرام و دیگران. سازمان‏انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، تهران ۱۳۶۵

روح الامینى، محمود. زمینه فرهنگ‏شناسى. انتشارات عطار، تهران، ۱۳۸۴

فروید، زیگموند. ناخویشایندى‏هاى فرهنگ. ترجمه امیدمهرگان. گام نو، تهران، ۱۳۸۲

کازنوو، ژان. “اصول مک لوهانیسم”. ترجمه على اسدى. در فرهنگ و زندگى. شماره ۸. خرداد ۱۳۵۱

مک لوهان، مارشال. “وسیله پیام است” ترجمه محمدتقى مایلى. در فرهنگ و زندى. شماره ۸،خرداد ۱۳۵۱

مونرو، مریلین، داستان من، ترجمه مهداد ایرانى طلب، انتشاران جاجرمى. تهران، ۱۳۸۱

Adorno, T.W Negative Dialectics, trans. E.B.Ashton, New York, 1973

Peter. Te Oxford Dictionowy of Literary Quotations, Oxford uni. Press, Great Britain, 1998

 

 

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.