شعار همیشگی ما؛
۞ چراغ امید روشن است ۞
Saturday, 13 July , 2024
امروز : شنبه, ۲۳ تیر , ۱۴۰۳
شناسه خبر : 17582
  پرینتخانه » فرهنگی تاریخ انتشار : 28 اردیبهشت 1401 - 18:46 | 245 بازدید | ارسال توسط :

حدیث جدایی

پس از عمری جدایی‌ها ترا من جستجو کردم

حدیث جدایی

پس از عمری جدایی‌ها ترا من جستجو کردم
به آب دیده شستم دل به خون دل وضو کردم
نماز شوق خواندم خانه دل را صفا دادم
ز درگاه خدا دیدار خوبت آرزو کردم
به هر شهری سفر کردم، ز هر کویی گذر کردم
به هر جایی نظر کردم، ز حالت پرس و‌جو کردم
کنار هر که از درد جدایی بود سرگردان
نشستم، هم نوا خود را به غم دمساز او کردم
قلندر وار سرگردان زدم بر کوه و بر صحرا
ز درد هجر فریاد و فغان و های و هو کردم
چه شب ها تا سحرگاهان حدیث غم به دل گفتم
به یادت باده گلگون به ساغر از سبو کردم
به بوی آنکه آیی رونق کاشانه‌ام باشی
به راهت گل فشاندم، خانه‌ام رفت و رو کردم
دل بیمار مجروح از غم و درد و جدایی را
به تار موی تو با سوزن مژگان رفو کردم
امید دیدنت را نامرادی‌ها ربود از من
چو نومید از همه گشتم به کوی عشق رو کردم
درون کعبه دل بود منزلگاه نیکویت
به خوناب جگر آن جایگه را شستشو کردم
به بزم دل تو با من از غم هجران سخن گفتی
من از اندوه دل با تو حکایت مو به مو کردم
تو در دل جای داری، خاطرم بهر تو آسوده است
من بی خانمان بنگر که ترک آبرو کردم
گهی مسجد گهی میخانه گاهی خانقاه و دیر
گهی در گوشه ویرانه منزل کو به کو کردم
گل انداما عجب بوی خوشی داری که دیشب من
شمیم دلکشت را از گل یاد تو بو کردم
غم نادیدنت خاری به چشمانم فرو برده
هم از بیم رقیبان استخوانی در گلو کردم
نشد حاصل مرا یکشب که با تو روز گردانم
چو وصلت نیست مقدورم، به درد هجر خو کردم

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.