شعار همیشگی ما؛
۞ چراغ امید روشن است ۞
Sunday, 25 February , 2024
امروز : یکشنبه, ۶ اسفند , ۱۴۰۲
شناسه خبر : 14844
  پرینتخانه » اجتماعی تاریخ انتشار : 01 آذر 1400 - 12:30 | 1382 بازدید | ارسال توسط :

ترموستات بدن و ترموستات روان

  در اصطلاح پزشکی “هیپوتالاموس” به‌ ترموستات بدن معروف است، این عضو در زیر تالاموس قرار دارد و بسیاری از فرایندهای اندام ها مانند ترشح هورمون های هیپوفیز را کنترل می کند. از فعالیتهای مهم این غده این است که بدن را در حالت پایدار و ثابتی نگه می دارد. به عبارتی بدن را در […]

ترموستات بدن و ترموستات روان

 

در اصطلاح پزشکی “هیپوتالاموس” به‌ ترموستات بدن معروف است، این عضو در زیر تالاموس قرار دارد و بسیاری از فرایندهای اندام ها مانند ترشح هورمون های هیپوفیز را کنترل می کند. از فعالیتهای مهم این غده این است که بدن را در حالت پایدار و ثابتی نگه می دارد. به عبارتی بدن را در حالت هومئوستاز قرار می دهد. این غده توانایی دارد که درجه حرارت بدن را در سطح مطلوب نگه داشته و حالتی متعادل در بدن ایجاد کند، بدین معنی که می‌تواند برای حفظ گرمای بدن، درجه حرارت خون را افزایش دهد و یا با افزایش تعریق و اتساع رگ‌ها موجب کاهش حرارت بدن شود.در واقع گیرنده های موجود در هیپوتالاموس وظیفه دارند که درجه حرارت خون را هنگام عبور از مغز تحت نظر داشته باشند.‌ این غده به عنوان ترموستات بدن، اگر دمای بدن بالاتر از ۳۷ درجه سانتی گراد باشد با فرستادن سیگنال هایی به غده های تعریق آن ها را فعال می کند. وقتی هم که دمای بدن پایین تر از حد طبیعی باشد با فرستادن سیگنال های حرکت به ماهیچه ها و افزایش فعالیت آن ها، دمای بدن را بالا می برد. به این ترتیب دمای بدن را متعادل و ثابت نگه می دارد.

اما بالبی (۱۹۷۳) نخستین کسی بود که از اصطلاح ترموستات در زمینه روانی استفاده کرد. به عقیده وی سبک دلبستگی در موجودات زنده شبیه به ترموستات عمل می کند. به عبارتی همانگونه که بدن ما دارای سنسورهایی است که دمای کنونی را اندازه‌گیری و آن را با یک سطح استاندارد مقایسه می‌کند. اگر درجه دما، پایین‌تر از سطح استاندارد باشد سیستم را روشن می‌کند، اگر دمای کنونی بالاتر از سطح استاندارد باشد، سیستم را خاموش می‌کند و دما را نزدیک به موقعیت مورد هدف (استاندارد) نگاه می‌دارد، به همان ترتیب نوع و سبک دلبستگی در ما به گونه ایی عمل می کند که درموقعیت های محیطی متفاوت بتواند شرایط پایدار و رضایت بخشی را ایجاد کند.وی دلبستگی را پیوندی جهان شمول دانست که در تمام انسان‌ها وجود دارد. بدین معنی که انسان‌ها تحت تاثیر پیوندهای دلبستگی‌شان عمل می کنند. بالبی معتقد است که یک شخص برای رشد سالم نیاز به پیوند عاطفی دارد. والدین حساس و احساس امنیت، در کودک، پایه‌ای برای سلامت روانی وی می‌باشند. به نظر بالبی رابطه ناایمن بین کودک و مادر، در بزرگسالی منجربه بی‌اعتمادی، مشکل در هماهنگی و حساس بودن و نارضایتی هیجانی در روابط عاشقانه خواهد شد. بنابراین روابط دلبستگی نقش بسیار مهمی در شکل گیری احساس امنیت برای کودکان دارد و آن دسته از کودکانی که رابطه مبتنی بر امنیت را که با والدین خود برقرارمی کنند در بزرگسالانی می توانند رابطه ایی مبتنی بر عشق و دوستی را با یک زوج برقرار کنند.

بالبی و نظریه دلبستگی

بالبی در ۱۹۶۹ نظریه دلبستگی را مطرح کرد. او متوجه شد کودکانی که در مراکز نگهداری از کودک و یتیم خانه ها بزرگ شده اند غالباً دارای انواعی از مشکلات عاطفی از جمله ناتوانی در ایجاد ارتباط صمیمانه و طولانی مدت با دیگران هستند. بالبی اظهار کرد که کودکان به این علت نمی توانند در اوایل زندگی عشق بورزند, چرا که فرصت ایجاد یک دلبستگی محکم به مادر را از دست داده اند .وی پس از بررسی های متعدد به این نتیجه رسید که نمی توان رشد را بدون توجه دقیق به پیوند های مادر و نوزاد درک کرد به نظر او روابط اجتماعی طی پاسخ به نیازهای زیست شناختی و رواشناختی مادر و کودک پدید می‌آیند. از نوزاد انسان رفتارهایی سر می‌زند که باعث می شود اطرافیان از او مراقبت کنند و در کنارش بمانند. این رفتارها شامل گریستن، خندیدن و سینه‌خیز رفتن به طرف دیگران می‌شود. از نظر تکاملی، این الگوها ارزش «انطباقی» دارند زیرا همین رفتارها باعث می‌شوند که از کودکان مراقبت لازم بعمل آید تا زنده بمانند. یکی از نیازهای اساسی هر انسان دلبستگی ایمن به دیگران است که توسط دیگران دوست داشته شوند ودر ارتباط با والدین احساس امنیت کنند زمانی که این نیاز برآورده شد فرد ارتباطی صمیمی و عاطفی خوبی با دیگران برقرار می کند و با خانواده ، گروهها و جامعه ایی که در آن زندگی می کند، یکپارچگی و پیوند عمیقی را تجربه خواهد کرد. صمیمت با والدین و نوع رابطه ایی که ما در کودکی با والدین به ویژه با مادر برقرار می کنیم تاسالهای دوره جوانی مانند الگویی خواهد بود که دیگر روابط صمیمانه ما را تحت تاثیر قرار می دهد. دلبستگی فرایند مثبتی است که از کودکی تا آخر عمر با ما همراه است.بالبی مشاهده کرد که دلبستگی در همان ماه های اول زندگی کودک قابل مشاهده است. کودک تمایل دارد ارتباط صمیمی را با اطرافیان برای کسب احساس امنیت برقرار کند و ریشه وابستگی از همین جا شکل می گیرد به این صورت که اگر این مقوله به درستی صورت پذیرد کودک وابسته نخواهد شد. زمانی که کودک در رفع نیازهای عاطفی احساس ایمنی نکند دچار درماندگی میشود و به نوعی وابستگی بجای دلبستگی ایجاد شده که درنهایت به افسردگی و اضطراب منجر می شود. اولین و مهمترین جزء شخصیتی انسان که تکامل می یابد جزء احساسی – عاطفی اوست که قسمت عمده آن در ۹ ماه اول تولد شکل می گیرد.به عبارتی صمیمت را می توان به طور خلاصه فرایندی تعاملی است که از چندین مولفه مربوط به هم تشکیل شده است و هسته اصلی این فرایند، شناخت ، درک و پذیرش طرف مقابل ، همدلی با احساسات آنهاست. صمیمت بعنوان یکی از نیازهای اساسی انسان است که ریشه های تحولی خاصی دارد و از نیازی بنیادین به نام دلبستگی نشأت می گیرد. همین جا ست که می توان چگونگی شکل گیری شخصیت هایی که دلبستگی دارند با شخصیت هایی که وابستگی به دیگران دارند را مشاهد کرد. بالبی در این زمینه با تحقیقاتی که انجام داد، توانست انواع دلبستگی را در کودکان مشاهده کند. وی بدین منظور کودکان را در یک فضای نا آشنا و جدید، با اسباب بازی‌های محبوبشان برای مدت زمان کوتاهی (۵- ۴ دقیقه) بدون مادر و درحضور یک فرد غریبه تنها گذاشت، و به مشاهده ی واکنش کودک نوپا در زمان نبودِ مادر پرداخت وی اعلام کرد که ۳ نوع دلبستگی وجود دارد:

دلبسته ایمن : او مشاهده کرد که یک دسته از کودکان پس از رفتن مادر کمی ناراحتی نشان می دهند و پس از بازگشت مادر به طرف او می روند و زود آرام می شوند وسپس به بازی خود ادامه می دهند. در واقع وقتی دلبستگی کودک از نوع ایمن باشد، در هنگامی که مادر (والدِ حامی) او را در اتاق با فرد غریبه و اسباب بازی‌هایش تنها می گذارد، کودک گریه و زاری سر می‌دهد و اضطراب جدایی در رفتار او، کاملا مشهود است. چون او وجود مادرش را به فردی غریبه ترجیح می‌دهد و پس از بازگشت مجدد مادر به اتاق، بلافاصله با مادرش ارتباط برقرار کرده و به او نزدیک می‌شود و پس از گذشت مدتی کوتاه، گریه اش قطع می‌شود.

دلبستگی ناایمن اجتنابی :این دسته از کودکان پس از رفتن مادر در موقعیتهای نا آشنا، یعنی زمانی که مادر از آنها دور می شود واکنشهایی چون دوری جوی و جدایی طلبی از خود بروز می دهند، به عبارتی آنها در نبودِ والد، از غیبتش ناراحت نمی‌شوند و در هنگام حضور مادر در اتاق، نسبت به او بی اعتنا بوده و اهمیتی به حضور او در اتاق نمی‌دهند. به عبارتی هنگام بازگشت دوبارۀ مادر به اتاق، تمایلی به استقبال کردن و ارتباط گرفتن با والد خود را ندارند و از او دوری می‌کنند و یا حداقل در ارتباط گرفتن مجدد با والد، به آهستگی و با سردی رفتار می‌کنند.

دلبسته نا ایمن اضطرابی: این دسته از کودکان، در زمان غیبت مادرشان به شدت مضطرب می شوند و پس از بازگشت مادر یا به او می چسبند و یا او را از خود می رانند و باز هم گریه می کنند. این دست از کودکان، به دلیل ترس جدایی از مادر، لذت استفاده ی کافی از محیط را نمی‌برند. به همین دلیل، در موقعیتی نا آشنا، مدام به مادر خود می‌چسبند و پس از بازگشت مجدد مادر، رفتار کتک زدن را از خود بروز می‌دهند و به اصطلاح، قشقرق به راه می‌اندازند و به راحتی هم نمی‌توان آنها را ساکت و آرام کرد. آنها از ارتباط گرفتن با دیگران می ترسند و کمتر تمایل دارند که در فضاهای نا آشنا و در کنار غریبه حاضر شوند .

در واقع کودکان دسته اول یا ایمن، به دسترس بودن مادر اعتماد داشته و مادر را پایگاه امن تلقی کرده کرده و در تعامل هستند. در حالی که کودکان اجتنابی با گسستن و اجتناب ورزیدن به تعامل می پردازند و کودکان اضطرابی با تردید بین وابستگی و عصبانیت به مادر واکنش نشان می دهند. کودکانی که دارای دلبستگی ایمن هستند پس از جدایی مادر او را جستجو کرده و نهایتا گریه می کنند و نشانه هایی از نگرانی را بروز می دهندو زمانی که مادربر می گردد خوشحال می شوند و بعد ازمدتی ارام می گیرند و دوباره بازی می کنند. در حالی که کودکان با دلبستگی نا ایمن اجتنابی با دور شدن مادر اعتراض چندانی نمی کنند و رفتار دلبستگی واضحی از خود نشان نمی دهند مثل دنبال کردن مادر تا جلوی در، ولی دوباره به بازی خود ادامه می دهند و کمتر در محیط به جستجو و کاوش برای مادر می پردازند و در زمان بازگشت مادر، این نوزادان از مادر اجتناب می کنند و تقاضایی برای در آغوش گرفتن او نکرده و اغلب دیده شده که تماس بدنی زیادی بین آنها وجود ندارد. کودکان دلبسته ناایمن اضطرابی بعد از جدایی مادر مضطرب می شوند وگریه می کنند و هنگامی که مادر به اتاق بر می گردد، مدت زیادی طول می کشد تا آرام شوند و زمانی که مادر آنها را در آغوش می کشد در عین ابزار تمایل برای تماس بدنی و مجاورت اما نسبت به مادر پرخاشگری نشان می دهند.

بالبی تاکید می کند که کودکان با سبک دلبستگی ایمن دارای تجارب سرشار از ایمنی و به دوراز اضطراب مختل کننده هستند که توانایی موثر و سازنده با مشکلات و موقعیتهایی تنش زا را دارا هستند. اما کودکان با سبک دلبستگی نا ایمن اجتنابی و اضطرابی، دنیا را محیطی نا امن و استرس زا دانسته و توانایی مقابله درست با مشکلات و شرایط سخت را ندارند به طور کلی کودکان با سبک دلبستگی ایمن خواهان تعامل و همکاری هستند در حالی که کودکان با سبک دلبستگی اجتنابی از این که به رابطه دو سویه به مراقب خویش بپردازند اجتناب می کنند و رفتارهای حاکی از عدم راحتی نشان می دهند. کودکان با سبک دلبستگی اضطرابی رفتار متعارض با مراقب خویش دارند از یک سو خواهان گرایش به مراقب و تعامل با او بوده از سوی دیگر خواستار گریز و اجتناب از او هستند. بالبی اظهار کرد که وجه تمایز دلبستگی و وابستگی در همین سه نوع سبکی است که کودکان از ۹ ماهگی از خود بروز داده و تا بزرگسالی ادامه می یابد. از دیدگاه بالبی منشاء بسیاری از ترسها و اضطرابها از همین دوران شروع می شود. وی اظهار کرد که این سه نوع سبک دلبستگی، منجر به یک سیستم کنترل رفتاری در افراد می گردد که نسبت به دیگران گرایش به نزدیک شدن یا دور شدن را ایجاب می کند. بنابراین با توجه به سبک دلبستگی و شرایط محیطی که بوجود می آید افراد از خود رفتارهای خاصی را بروز می دهند که این رفتارها مانند ترموستات عمل می کند. اما این ترموستات روانی چگونه عمل می کند؟

 

سبک دلبستگی؛ ترموستات روان

بالبی اعتقاد دارد که انسان ها دارای سیستم کنترل رفتاری هستند که تنظیم کننده عمل هستند. بدین معنی که سیستم کنترل با یک سری ویژگی های محیطی روشن یا فعال می شود. این فعال شدن و روشن شدن سیستم، موجب اعمال خاصی می شود که منجربه رسیدن فرد به یک هدف می شود. و هنگامی که به هدف رسید سیستم کنترل رفتاری در ما غیر فعال می شود. سیستم کنترل رفتار، رفتارها را سازماندهی می کنند و به آنها جهت می دهند که همین سازماندهی و جهت دهی برای تطابق و سازگاری بشر ارزش حیاتی دارد. اما این ترموستات روانی بر اساس نوع و سبک دلبستگی ایی که هر شخص دارد، در شرایط و موقعیتهای محیطی خاموش و یا روشن می شود. اما کارکرد این سیستم با تکیه بر سبک دلبستگی چگونه عمل می کند؟

این سیستم با توجه به سبک دلبستگی در شرایط محیطی مختلف خاموش و یا روشن خواهد شد. مثلا کودکانی که دارای سبک دلبستگی ایمن هستند برای کسب امنیت، خود را به کسانی که با آنها احساس امنیت و رضایت می کنند نزدیک می شوند و هر گاه به هدف خود رسیدند سیستم کنترل رفتاری آنها مانند یک ترموستات خاموش می شود. آن دسته از افرادی که دارای سبک دلبستگی اجتنابی هستند، هر گاه افرادی به آنها نزدیک شوند احساس امنیت خود را ازدست داده و برای کسب امنیت و رضایت به دور شدن و تنها شدن و اجتناب از رابطه با دیگران پرداخته تا احساس امنیت را کسب کنند و به محض رسیدن به تنهایی و خلوت خود مانند ترموستات رفتار آنها نیز خاموش می شود. به عبارتی سیستم کنترل رفتاری به آنها پیام می دهد که به هدف و شرایط مطلوب خود رسیده اند و دیگر می توانند در خلوت و تنهایی خود آرام بگیرند و سنسورهای آنها از کار می افتند. و به همین ترتیب افرادی که دارای سبک دلبستگی اضطرابی هستند در نوعی تناقض و آشفتگی دو سویه قرار دارند از سویی وقتی که افراد محبوب شان دور می شوند گلایه و شکایت کرده و دچار اضطراب می شوند و از سویی زمانی که افراد به سوی آنها باز می گردند باز هم به گله و شکایت پرداخته و آرامش و امنیت را تجربه نمی کنند. افراد با سکب های دلبستگی نا ایمن اجتنابی و اضطرابی در روابط شان با دیگران نوعی وابستگی را نشان می دهند و نه دلبستگی . چرا که دلبستگی منشایی مبتنی بر ارتباطاتی که امنیت پایه و اساس آن را شکل می دهد می باشد، در حالی که وابستگی از ناامنی و ترس و اضطراب و اجتناب شکل می گیرد. در حالی که دلبستگی منجر به سازندگی و رشد رابطه می شود اما وابستگی آفتی است که یک رابطه را تهدید کرده و به شکست می کشاند. دلبستگی از احساس امنیت و صمیمیت شکل می گیرد و وابستگی از احساس ناامنی نشآت می گیرد. آن دسته از کودکانی که دلبستگی های ناایمن اجتنابی و اضطرابی دارند به سمت و سوی وابستگی در ارتباط های خود در بزرگسالی خواهند رفت. در حالیکه کودکانی که دارای سبک دلبستگی ایمن هستند ارتباط های مبتنی بر احساس رضایت و امنیت و آرامش را تجربه می کنند. به عبارتی آشفتگی های شدید در شکل گیری دلبستگی مادر –نوزاد یا ناتوانی در شکل گیری دلبستگی سالم دوران نوزادی، به هر دلیلی که باشد، پیامدهای ناگواری برای رشد دلبستگی در زندگی آینده آن افراد دارد که به شکل وابستگی درمی آید. بالبی به همراه مری انثورت گفتند که دلبستگی تا بزرگسالی ادامه دارد و شواهدی وجود دارد که انسانها در هر سنی که باشند شادترین زمان زندگی شان زمانی است که مطمئن هستند که کسی را در کنار خود دارند که می توانند به او تکیه کنند و هنگام مشکلات از او کمک بگیرند . دلبستگی یک جو هیجانی است که جهانشمول است و در تمام انسانها وجود دارد.

شناسایی سبک دلبستگی تان

اساس شکل گیری یک رابطه سالم مستلزم شناسایی سبک دلبستگی خود فرد است. برای اینکه بتوانید شخص مناسب با خودتان را بیابید، باید ابتدا سبک دلبستگی خودتان را به درستی شناسایی کنید. بدین منظور باید در رابطه با روش های عکس العمل نشان دادن نسبت به شریکتان فکر کنید. مثلا تصور کنید همسرتان قول داده که ساعت ۶ با شما تماس خواهد گرفت.اما تا ساعت ۷ هیج تماسی از او دریافت نمی کنید. حال عکس العمل شما چیست؟ تمام یک ساعت را به این فکر می کنید که ممکن است چه مشکلی پیش آمده باشد و یا احساس می کنید او شما را رها کرده است. ممکن است شما اخم کرده و سپس با شریکتان دعوا کنید. اگر این گونه هستید، بدانید که سبک دلبستگی شما از نوع نا ایمن اضطرابی است. بسیاری از نزاع ها در زوجین به همین ترتیب صورت می گیرد و هر کدام از ما این موارد را مشاهده کرده ایم که عدم حضورهمسر و یا تاخیر او منجر به واکنش های شدید اضطرابی گشته و از سویی هنگام حضور هم باز شاهد نزاع و درگیری بین زوجین بوده ایم.

اما اگر شما جز آن دسته از افراد باشید که هرگاه زمان زیادی را با یکی از افراد مهم زندگی تان می گذارندید و پس از آن ، تمایل دارید که زمانی را به تنهایی با خودتان اختصاص دهید، به گونه ایی که بودن در یک رابطه بلند مدت برای شما به معنای از دست دادن آزادی شخصی است، اگر این ویژگی را دارید ، یعنی سبک دلبستگی شما از نوع ناایمن اجتنابی می باشد. به عبارتی افراد با سبک دلبستگی اجتنابی نمی توانند به صورت طولانی مدت کسی را در جوار خود تحمل کنند و پس از ارتباط با اشخاص مهم زندگی خود، سنسورهای کنترل رفتاری آنها روشن می شود به گونه ایی که به سمت تنهایی و خلوت خود تمایل نشان می دهند. شاید شناسایی سبک دلبستگی در افرادی که برای شما مهم هستند، مشکل باشد، اما غیر ممکن نیست. شما احساسات درونی آنها را نمی دانید؛ اما رفتارهای آنها را می بینید. درباره نحوه عکس العمل آنها نسبت به نگرانی های خودتان فکر کنید.به طور مثال هنگامی که شما پس از گذراندن یک روز بد به خانه می آیید و اتفاقات آن روز را بازگو می کنید، چه می گویند؟ اگر بی علاقگی خود را نسبت به شنیدن این حرف ها نشان می دهند و شما احساس می کنید که نادیده گرفته شده اید، یعنی سبک دلبستگی آنها نا ایمن اجتنابی است. هنگامی که دیر به سر قرار می روید، عکس العمل آنها چیست؟ آیا تنها پس از ۳ دقیقه از دیر رسیدن شما شروع به فرستادن پیامک می کنند، تا علت را جویا شونداین اشخاص سبک دلبستگی نا ایمن اضطرابی دارند. فرد مضطرب مایل است مدام شریک زندگی اش را چک کند، برون ریزی ناگهانی حسادت داشته باشد و بیشتر عمرش حسرت بخورد که روابطش صمیمانه تر نیست. فرد اجتناب کننده به نوبه خود ، از نیاز به فاصله صحبت می کند، از تنهایی خود لذت می برد. نزدیک به هفتاد درصد افرادی که به زوج درمانی پناه می برند، یا رفتار مضطرب از خود بروز می دهند یا رفتار اجتناب کننده . اغلب در زوج ها یکی از طرفین اجتناب کننده است و دیگر مضطرب و در مسیر ماریپچ زوال اعتماد، یا هر واکنشی، یکدیگر را بیشتر اذیت می کنند. بنابراین یکی از مهمترین عواملی که باعث شکست روابط عاطفی ما می شود سبک دلبستگی ما است.افرادی که در دوران کودکی وقتی نیاز داشتند مادر در دسترشان نبوده در بزرگسالی معمولا در دسترس نیستند و وقتی کسی دوستشان دارد و می خواهد به آنها نزدیک شود از نیاز به فاصله صحبت می کنند.( سبک دلبستگی اجتنابی).افرادی که در دوران کودکی مادرشان در دسترس بوده ولی متوجه نیازهای کودک نمیشده بطور مثال بچه را به زور می خوابانده یا به زور به بچه غذا می داده در دروان بزرگسالی بشدت نگرانند که همان روابط نیم بند خود را هم ازدست بدهند. آنها باوردارند که هیچ کس نمی تواند آنها را درک کند و دوستشان داشته باشدبنابراین با پرتوقعی و دروه های شدید خشم و پشیمانی، دیگران را از خود فراری می دهند( سبک دلبستگی اضطرابی).

بالبی اشاره می کند که افرادی که درسنین کم شرایط خانوادگی مطلوبی را تجربه نکرده اند، در بزرگسالی و در مواجهه با مشکلات یا آبهامات موجود در روابط شان، عموما دو نوع واکنش نشان خواهد داد. یا تمایل به عقب نشینی وحالت دفاعی دارند که اوآن را سبک دلبستگی اجتنابی می نامد.

و یا تمایل به رفتارهای هراسناک ، چسبنده و کنترل کننده ، نمونه ایی که بالبی دلبستگی اضطرابی می نامد.بالبی اظهار کرد که اگر دلبستگی در کودک به شکل صحیح هدایت نشود منجر به وابستگی می شود. در مجموع می توان گفت که شخصیت های وابسته در کودکی به نوعی طرد شدگی را تجربه کرده اند و در درمان ابتدا نیاز به رفع مشکلات ناشی از کودکی آنها وجود دارد. این افراد شکننده هستند و بیشترین زمانی که ریشه بروز این اختلال را شکل می دهد در سنین یک تا سه سالگی کودک است. فرزندانی که دلبستگی ناایمن دارند و آنهایی که والدین مستبدی دارند بر این باورند که ارزش آنها به منزله یک انسان به توانایی شان در مطابقت با معیارهایی به خصوص بستگی دارد. برای مثال چنین فرزندانی بر این عقیده اند که کسب تایید دیگران، اهمیت خاصی دارد و به همین دلیل آنها به طرز فکر دیگران درباره خود حساس هستند. این قبیل کودکان دارای چنین باوری هستند که در صورتی که بچه های کاملی نباشند، سایرین آنها را دوست نخواهند داشت . چنین عقیده ایی باعث می شود که آنها برای آنکه هیچ وقت اشتباه نکنند،خود را تحت فشار بگذارند. آنها برای خود معیارها و اهداف غیر واقع بینانه ای تعیین می کنند و هر گاه نتوانند به آنها دست پیدا کنند، خودشان را تنبیه می کنند.

بالبی معتقد است که ماهیت رابطه صمیمی اول (مادر-نوزاد)، ماهیت روابط صمیمی یک فرد را در سرتاسر زندگی تعیین می کند. به طور کلی دلبستگی را می توان جو هیجانی حاکم بر روابط کودک با مراقبش تعریف کرد. این که کودک مراقب خود را که معمولا مادر اوست، چگونه می جوید و به او می چسبد، موید وجود دلبستگی میان آنهاست. نظریه دلبستگی بر این باور است که دلبستگی پیوندی جهان شمول است و در تمام انسان ها وجود داشته و یک شخص برای رشد سالم نیاز به پیوند عاطفی دارد و احساس امنیت در کودک پایه ای برای سلامت روانی وی می باشد.

 

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.