شعار همیشگی ما؛
۞ چراغ امید روشن است ۞
Wednesday, 24 July , 2024
امروز : چهارشنبه, ۳ مرداد , ۱۴۰۳
شناسه خبر : 16931
  پرینتخانه » فرهنگی تاریخ انتشار : 02 اردیبهشت 1401 - 12:55 | 592 بازدید | ارسال توسط :

بهار من

به هر بهار که هستی، ز نو جوان گردد

بهار من

به یاد عشق جوانی خویش می افتم
حدیث عشق چو بلبل به گل بگوید من
به خاطر آورم آن شب که با تو می گفتم
تو روح من تو روان منی تو جان منی
تو عشق من تو امیدم تو دلستان منی
تو ساغری تو شرابی تو مطرب و سازی
تو گلبنی تو گلی، سرو بوستان منی
کنار رود در آن شب شکوه بهتر داشت
نسیم رایحه ای خوب و روح پرور داشت
نوای من که به یادت همیشه جانسوز است
نشاط دیگر و گرمی و سوز دیگر داشت
به هر نگاه دلم پاره پاره می کردی
به هر کلام تنم پر شراره می کردی
به بوسه ای چو یکی آهن گداخته ای
به خنده آتش جانسوز چاره می کردی
به آب نیلی دریاچه ماه می تابید
به ماهتاب جمال تو خیره می‌گردید
ستاره بر سرما گرد نور می پاشید
بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید
بهار رفت و ز گل ها تهی گلستان شد
دوباره بلبل شیدا اسیر هجران شد
نگشت گردش ایام بر مراد دلش
دچار ماتم و اندوه و درد و افغان شد
و لیک صبر کند باز تا بهار دگر
جهان جوانی و شادی خود ز سر گیرد
شکوفه بشکفد و گل ز نو به بار آید
دوباره دلبر جانانه را به بر گیرد
منم که بعد تو دیگر ندیده روی بهار
خزان شده است مرا سال و ماه و لیل و نهار
امید نیست بهارم دوباره باز آید
بدین سخن دل بیمار من کند اقرار
تویی که گاه بهاران خزانیم کردی
بدل به پیردلی از در جوانیم کردی
خدا نگیردت ای برگرفته هستی من
عجب معامله با زندگانیم کردی

شاعر: سیدعلی حسینی
بهار ۱۳۵۲

برچسب ها
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.